وفـاداري شوهر

در ساعت هشت ونیم صبح، پیرمردی که عمرش در حدود هشتاد سال به نظر می رسید، برای باز کردن بخیه از انگشت شستش وارد اتاق دکتر شد.
پیرمرد به پزشک گفت: من کمی عجله دارم، و در ساعت 9 باید سر وعده ام حاضر شوم، پزشک صندلی اش را نزدیکتر آورد، و در حالی که بخیه ها را باز می کرد با او نیز صحبت می کرد.
دکتر: آیا با دکتر دیگری قرار داری؟
پیرمرد: نه، ولی می خواهم بروم خانۀ سالمندان، تا صبحانه را همراه همسرم بخورم.
دکتر: خوب، چرا همسرت را به خانۀ سالمندان بردی؟
پیرمرد: همسرم چند ساله که آنجاست، او به بیماری آلزایمر (فراموشی)مبتلا شده بود.
دکتر کار بخیه ها را تمام کرد، دو باره از پیرمرد سوال گرفت!
دکتر: آیا اگر کمی دیرتر برسی، همسرت ناراحت می شود؟
پیرمرد: نه به هیچ عنوان، او از مدت زمان پنج سال است که کسی را نمی شناسد!
دکتر: اگر کسی را نمی شناسد، پس تو چرا به ملاقاتش می روی؟
پیرمرد لبخندی زد، و دست دکتر را به سختی فشارد، زیر لبی گفت: او نمی داند من کی هستم، ولی من که می دانم، او کیست؟
اگر چه این داستان کوچک است، ولی از آن باید به عنوان حماسۀ وفاداری یاد کرد.
زندگی زناشویی فقط بر علاقۀ جنسی بنا نشده، بلکه روح با روح ، و خون با خون پیوند خورده، یک آینده و یک خانواده را رقم می زند، چه زیبا قرآن کریم از آن یاد کرده، هنگامی که می فرماید: (وَأَخَذْنَ مِنْكُمْ مِيثَاقاً غَلِيظاً).
قرآن از زندگی زناشویی به عنوان سکینه و آرامش و محبت و رحمت یاد می کند، و جانب مادی را اصلا ذکر نمی کند.
ایا از وفای رسول الله (صلی اله علیه وسلم) به همسرش خدیجه چیزی شنیده اید؟
به روایتی که در صحیحین نقل شده، دقت کنید:
عايشه رضي الله عنها مي گويد: بر هيچ يك از همسران نبي اكرم - صلى الله عليه وسلم - به اندازة خديجه، رشك نبردم. او را نديده بودم ولي رسول اكرم - صلى الله عليه وسلم - به كثرت از او ياد مي كرد و چه بسا كه گوسفندي را ذبح مي نمود، آنرا قطعه قطعه مي كرد و براي دوستان خديجه مي فرستاد. گاهي به آنحضرت - صلى الله عليه وسلم - مي گفتم: گويا در دنيا زني بجز خديجه، وجود نداشته است. رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - مي فرمود: «خدیجه فضايل زيادي داشت و من از او، فرزند دارم».
و در حدیث دیگر عايشه رضي الله عنها مي گويد: هاله دختر خويلد؛ خواهر خديجه رضي الله عنها؛ از رسول الله - صلى الله عليه وسلم - اجازة ورود خواست. آنحضرت - صلى الله عليه وسلم - چون از شنيدن صداي او به ياد اجازه خواستن خديجه رضي الله عنها افتاد، تكان خورد و فرمود: «بار الها! هاله است». عايشه مي گويد: از شنيدن اين جمله، رشك بردم، و گفتم: چرا از پير زني قريشي كه سرخي لثه هايش آشكار بود و مدتها است كه از دنيا رفته است اين همه ياد مي كني در حالي كه خداوند، زنان بهتري از او به شما عنايت فرموده است.
پس اینگونه زندگی کنید، زندگی همراه با محبت و عشق و وفای به همدیگر.
سایت خانواده خوشبخت
BlestFamily .Com
=================
ترجمه : أم أنــــــس
|