هفت نفری که زیر عرش رحمان قرار دارند

عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ - رضي الله عنه - ، عَنِ النَّبِيِّ - صلى الله عليه وسلم - قَالَ: «سَبْعَةٌ يُظِلُّهُمُ اللَّهُ فِي ظِلِّهِ يَوْمَ لا ظِلَّ إِلا ظِلُّهُ: الإِمَامُ الْعَادِلُ، وَشَابٌّ نَشَأَ فِي عِبَادَةِ رَبِّهِ، وَرَجُلٌ قَلْبُهُ مُعَلَّقٌ فِي الْمَسَاجِدِ، وَرَجُلانِ تَحَابَّا فِي اللَّهِ اجْتَمَعَا عَلَيْهِ وَتَفَرَّقَا عَلَيْهِ، وَرَجُلٌ طَلَبَتْهُ امْرَأَةٌ ذَاتُ مَنْصِبٍ وَجَمَالٍ، فَقَالَ: إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ، وَرَجُلٌ تَصَدَّقَ، أَخْفَى حَتَّى لا تَعْلَمَ شِمَالُهُ مَا تُنْفِقُ يَمِينُهُ، وَرَجُلٌ ذَكَرَ اللَّهَ خَالِيًا، فَفَاضَتْ عَيْنَاهُ» (بخارى:660)
رسول الله (صلي الله عليه وسلم) فرمودند: هفت گروه هستند که در روز قیامت در زیر سایه عرش الهی قرار می گیرند و از گرمای طاقت فرسای آن روز در امان می مانند.
اول: حاکم و پیشوای عادل.
دوم: جوانی که جوانی خود را در عبادت خدا سپری کرده باشد
. سوم: مردی که قلبش وابسته به مسجد است وقتی که از مسجد خارج می شود، انتظار می کشد که وقت نماز فرا برسد و به مسجد برگردد (المومن فی المسجد کالسمک فی الماء و المنافق فی المسجد کالطیر فی القفس) مومن در مسجد مانند ماهی در آب باید احساس آرامش کند. اما انسان منافق در مسجد مانند پرنده ای است که در قفس است سعی می کند از قفس آزاد شود. یعنی آرامش ندارد. پس مومن در مسجد آرامش پیدا می کند و دوست دارد که در مسجد باشد و منافق اگر هم به مقتضای زمان به مسجد می آید هر چه زودتر می خواهد از مسجد خارج شود و مسجد برای او مانند زندان است.
چهارم: دو نفری که به خاطر خدا با هم دوست شدند، و به خاطر آن نیز از هم جدا شدند.
پنجم: فرمودند پنجمین نفری که در روز قیامت در زیر سایه عرش الهی قرار می گیرد و از گرمای طاقت فرسای آن روز در امان می ماند جوانی است که یک زن زیبا و صاحب منصبی او را به فحشا دعوت کند و او در جوابش می گوید من از خدا می ترسم و مرتکب چنین عمل زشتی نمی شود.
ششم: فردی که وقتی که خیرات و صدقه می دهد می خواهد که کسی نفهمد، پیامبر فرمودند: وقتی که با دست راستش می دهد دست چپش متوجه نمی شود. یعنی نهایت اخلاص دارد آنچنان اخلاص دارد نمی خواهد بفهمند و از او تعریف کنند که این شخص انفاق می کند.
هفتم: شخصی که ذکر و یاد خدا را می کند در خلوت و اشکها از چشمانش سرازیر می شود. اینها هفت نفری هستند که درروز قیامت در زیر سایه عرش الهی قرار می گیرند. این امتیاز که به این هفت گروه داده شده به این خاطر است که روز قیامت روز معمولی نیست، روزی است که خورشید در چند کیلومتری زمین قرار می گیرد. الان خورشید میلیاردها سال نوری از ما فاصله دارد اما در آن روز در نزدیک زمین قرار می گیرد. شما تصور کنید که گرمای خورشید در آن روز چقدر خواهد بود. (و تری الناس سکاری و ما هم بسکاری و لکن عذاب الله شدید) روزی که انسانها را همه می بینید مست هستند، اما آنها مست نیستند! چیزی نخوردند که مست شوند، این حالت که به آنها دست می دهد به خاطر شدت عذاب الهی و هول و ترس و وحشتی که در میدان محشر وجود دارد به آنها دست می دهد. (واتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا و لا یقبل منها شفاعة و لا یوخذ منها عدل و لا هم ینصرون) بترسید از آن روزی که هیچ انسانی نمی تواند برای شخص دیگری کاری انجام دهد روزی که از هیچ انسانی عوضی گرفته نمی شود که در عذاب او تخفیفی پیدا شود، روزی که شفاعت هیچ انسانی بدون اذن الهی پذیرفته نمی شود. (یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم) روزی که دو چیز که در دنیا برای شما انسانها سودمند است در آن دنیا سودی ندارد؛ یکی مال و ثروت که خیلی از مشکلات را انسان می تواند در دنیا حل کند و دیگری فرزندان انسان که بسیاری از مشکلات را آنها می توانند حل کنند اما خدا می فرماید: این دو چیزی که در دنیا برای شما انسانها سودمند بوده اند در آن روز هیچ سودی برای شما نخواهند داشت. تنها کسانی نجات پیدا می کنند که با قلبی پاک از شرک و نفاق و کینه ریا و همه صفات رذیله حاضر بشوند. (یوم تسهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون) (یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه لکل امرء منهم یومئذ شان یغنیه) آن روز قیامت روزی است که دستها برعلیه انسان شهادت می دهند، پاها بر علیه انسان شهادت می دهند، زبان شهادت می دهد. روزی که برادر از برادر فرار می کند پدر و مادر از فرزندان فرار می کنند و زن و مرد از یکدیگر فرار می کنند، فرزندان از پدر و مادر فرار می کنند. چون در آن روز هیچ کس به فکر دیگری نیست، پدر می ترسد فرزند اگر از او چیزی بخواهد او نمی تواند کمک کند. وقتی یکدیگر را می بینند فرار می کنند، چون همه مشغول خودشان هستند، همه برای نجات خودشان تلاش می کنند و آن روزی است که هیچ چیزی به درد انسان نمی خورد فقط اعمال انسان (و ان لیس للانسان الا ما سعی و ان سعیه سوف یری) (فمن مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره) هر عملی که انسان انجام داده است آن روز می بیند. عمل نیکی هم باشد آن را حاضر و آماده می بیند و اگر عمل بدی هم انجام داده باشد می بیند هر ذره ای که کار نیک انجام داده است آن روز می بیند و ذره ای کار زشت انجام داده است می بیند حتی آن روز انسان اعتراض می کند این نامه اعمال من چه نامه اعمالی است که هیچ عملی فراموش نشده است (یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء) هر عملی که انجام داده ام و هر سخنی که گفته ام نوشته شده است. تعجب می کند تمام کارهایش ثبت شده است. در آن روز وقتی که تابش گرمای خورشید چندین برابر دنیا می شود قابل مقایسه نیست هر انسانی به اندازه گناهی که در دنیا کرده است زیر عرقش می جوشد. بعضی ها که گناهانشان کمتر است تا شتالنگ و بعضی ها تا زانو و بعضی ها تا کمر و گردن و بعضی ها از گردن به بالا می جوشند. در آن روز خداوند متعال این هفت نفر را در زیر سایه عرش خودش قرار می دهد و از آن گرمای طاقت فرسای آن روز نجات می دهد. اول حاکم یا فرمانده و پادشاه عادل در رابطه با عدل آیات زیادی در قرآن آمده است (ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی ) اقسطوا ان الله یحب المقسطین) خدا به عدالت امر می کند به احسان و ببخش به خویشاوندان امر می کند عدالت کنید خدا انسانهای عادل را دوست دارد (و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل) وقتی که می خواهید در بین مردم حکم کنید به عدالت حکم کنید اما عدالت جنبه های مختلفی دارد در رابطه با انسانهای عادل فضایل بسیاری امده است خصوصا حاکم عادل چون معمولا پست ها و مال و ثروت انسان را مغرور می کند اگر انسان بتواند عدالت داشته باشد و عدالت را اجرا کند این بسیار فضیلت و ارزش دارد به همین خاطر پیامبر می فرمایند (اهل الجنة ثلاثة عادل رجل رحیم القلب بکل ذ قربی و مسلم و رجل غنی عفیف متصدق) سه گروه یقینا اهل بهشت هستند سلطان مقسط یکی حاکم و پادشاه عادل در بین رعیتش عدالت را برقرار می کند و هیچ گونه تبعیضی در بین ملتش قائل نیست انسان مهربانی که با همه انسانها مهربان است و رحم و شفقت دارد نسبت به خویشاوندانش و نسبت به هر مسلمانی رحم و شفقت دارد سومین فردی که یقینا اهل بهشت است مرد ثروتمندی که عفیف باشد چرا چون بسیاری از ثروتمندان قرآن هم می فرماید انسان وقتی که به مال و ثروتی می رسد مستغنی می شود طغیان می کند یا ظلم می کند هزاران کار خلاف انجام می دهد به خاطر ثروتش اما پیامبر فرمودند اگر انسان ثروتمندی عفیف باشد و از مال و ثروتش در راه خدا استفاده کند و پاکدامن بماند و مال و ثروتش او را به فساد نکشاند و دوم بخیل نباشد و از آن مال و ثروتش انفاق کند این هم اهل بهشت است اما عدالت جنبه های مختلفی دارد یک نوع عدالت این است که انسان نسبت به خدا داشته باشد یعنی پیروی کردن از دستورات خدا و اجتناب از حرام ها و گناهان و معاصی و شرک نکردن به خدا اخلاص در عبادت شکر در برابر نعمتهای الهی اینها عدالت نسبت به خدا است عدالت نسبت به نفس خود انسان که انسان نفسش را به آن چه که صلاح دین و دنیا و آخرتش است راهنمایی کند نفسش را به عبادت وادار کند نفسش را از رذایل اخلاقی پاک سازد این عدالت نسبت به نفس است و عدالت نسبت به دیگران جنبه های مختلفی دارد عدالت در گفتار است (و اذا قلتم فاعدلوا) وقتی شما با دیگران صحبت می کنید عدالت را رعایت کنید از دروغ و حرفهای بی هوده بپرهیزید و در رفتار وکردار عدالت را رعایت کنید پیامبر خدا می فرمایند (اذا ضیعت الامانة فانتظر الساعة قیل یا رسول الله و ما اضاعتها اذا و سد الامر الی غیر اهلها) زمانی که مسئولیتها و پست های کلیدی مملکت به انسانهای غیر متخصص سپرده می شود به انسانهای نالایق و ناشایسته ای سپرده می شود منظر قیامت باشید بعد سوال شد یا رسول الله این کسی که پست حساسی را به شخص غیر لایقی می سپارد این چه عملی را انجام داده است فرمودند این خیانت در امانت است یعنی پست ها هم امانت هستند اگر انسان مقام و پست به شخصی که صلاحیت ندارد این شخص در امانت الهی خیانت کرده است عدالت را رعایت کرده است پیامبر می فرمایند (من ولی من امر المسلمین شیئا فولی رجلا و هو یجد من هو اصلح للمسلمین منه فقد خان الله و رسوله) اگر یک انسانی زمام امور مسلمانان را بر عهده می گیرد یا پست و مقامی دارد که می تواند افرادی را به پست های دیگر بگمارد و آنها رااستخدام کند در این صورت این شخص فردی را به پستی می گمارد که از این شخص فردی بهتری وجود دارد اگر یک حاکم یک زمام دارد استاندار فرقی نمی کند فردی را به پستی می گمارد و پستی به او می سپارد که صلاحیت و تخصص ندارد فرمودند این شخص به خدا و پیامبر خیانت کرده است پس در حقیقت یکی از راههای عدالت حاکم عادلی که در روز قیامت در زیر سایه عرش الهی قرار می گیرد در تقسیم و توزیع پست های کلیدی عدالت را رعایت کند هر پستی را به کسی که صلاحیت و شایستگی دارد بدهد .
حضرت عمر می فرمایند (من ولی من امر المسلمین شیئا فولی رجلا لمودة او لقرابظ بینهما فقد خان الله رسوله و المسلمین) اگر شخصی در راس امور قرار دارد و پست های کلیدی را به افرادی می دهد که دوستانش هستند یا پست های کلیدی و حساس مملکت را به افرادی می دهد که خویشاوندانش هستند بعد فرمودند این شخص هم به خدا خیانت کرده است و هم به پیغمبر و هم به مسلمانان خیانت کرده است و حتی یکی از نشانه های سه گانه منافق هم همین هست (آیة المنافق ثلاثة اذا حدث کذب و اذا وعد اخلف و اذا ائتمن خان) منافق سه تا نشانه دارد دروغ می گوید امانتی که به او سپرده می شود خیانت می کند و وعده ای که می دهد عمل نمی کند یکی از نشانه های انسان منافق این است که به امانت خیانت می کند خدا در قرآن به صراحت می فرماید (یا ایها الذین آمنوا لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتکم و انتم تعملون) به خدا و پیامبر خیانت نکنید به اماناتی که به شما داده می شود خیانت نکنید در حالی که شما از عواقب آن خبر دارید اما خیانت می کنید به هر حال یکی از هفت نفری که در زیر سایه عرش الهی قرار می گیرد پادشاه عادل است من به چند نفر از پاداشاهان عادل زمان پیامبر اشاره می کنم عمر بن عبدالعزیز که همه شما اطلاعاتی در مورد ایشان دارید فردی که آنچنان عدالت را اجرا کرده بود مثال می زنند گرگ و میش از یک جا آب می خورند این در حالت مرگ هست در بستر بیماری افتاده است فردی از خویشاوندانش نزد ایشان می آید و می گوید ای امیر المومنین شما از دنیا می روید در حالی که فرزندانتان را فقیر گذاشتید مال و ثروتی برای انها نگذاشتید که بعد از شما بتوانند امرار معاش بکنند ایشان فرزندان را صدا زدند حدود 17 تا 19 نفر بعضی از روایات هست که پسر بودند جمع شدند وقتی چشم عمر بن عبدالعزیر به فرزندانشان افتاد اشک از چشمانش جاری شد و گفت ای فرزندان من شما دو حالت دارید یا انسانهای صالح و شایسته ای خواهید بود من به شما قول می دهم که خداوند متعال روزی انسانهای صالح و شایسته را ضمانت کرده است (و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب) کسی که تقوا دارد و دیندار است خدا آنچنان او را روزی می دهد که حتی خودش تصور نمی کند که روزی اش از کجا می رسد و این رابدانید که من در این مدت هیچ حقی را از شما به کسی نداده ام و هیچ گاه از اموال مردم و بیت المال چیزی را برای شما برنداشتم اگر شما انسانهای صالح و شایسته ای نبودید هیچ گاه من حاضر نیستم که مالی را ترک کنم و بگذارم که بعد از من در گناه و معصیت استفاده شود این یک نمونه وقتی که می میرند به هر فرزندی 20 درهم می رسد که خرج ده روز است حاکم یک مملکت دو سال و اندی حکومت می کند اما سرمایه ای که برای فرزندانش می گذارد بیست درهم است حضرت عمر (رض) در مدینه منوره تشریف دارند اما می فرمایند اگر گوسفندی یا اسبی در سرزمین عراق گم بشود من عمر در مدینه منوره خودم را مسئول می دانم و باید پاسخ گو باشم در مقابل حیوانی که گم می شود خلیفه وقت خودش را نزد خدا مسئول می داند اما امروز چقدر از انسانهایی که از گرسنگی می میرند چقدر از انسنهایی که به خاطر وضعیت مالی خوبی که ندارند در بیمارستانها می میرند و کسی رسیدگی نمی کند آیا چه کسی خودش را ر این جا مسئول می داند عدالت ایشان را ببینید کسی که بعضی وقتها مورد انتقاد افراد ناآگاه قرار می گیرد عمرو بن عاص استاندار در مصر هست پسر استاندار در مسابقه اسب دوانی شرکت می کند یکی از افرادی که در این مسابقه شرکت دارد از اسب پسر استاندار جلو می زند پسر استاندار یک سیلی می زند که تو چرا این کار را کردی به من بی احترامی کردی می گوید من پسر استاندار بودم خبر به مدینه منوره به حضرت عمر می رسد که فرزند استاندار شما در مصر چنین کاری کرده است نامه ای می نویسند به عمرو بن عاص که تو و فرزندت و این فرد شاکی در موسم حج حاضر شوید وقتی که در مراسم حج حاضر می شوند در حضور همه حجاجی که آنجا هستند به این شخص سیلی خورده می گویند حالا از این فرزند استانداری که خودش را از شما بهتر می داند انتقام بگیر وقتی که انتقامش را می گیرد حضرت عمر به طرف عمرو بن عاص آمدند و فرمودند ای عمرو از کی تو خودت را از مردم بهتر می دانی و آنها را برده خود قرار داده ای در حالی که مادران آنها را آزاد به دنیا آورده اند حضرت علی را ببینید اینها نمونه هایی از حاکم عادل هستند ضرح حضرت علی را یک مسیحی می دزد حضرت علی به قاضی شریح شکایت می کند قاضی آنها را احضار می کند و می پرسد که آیا شما شاهدی دارید که این ضرح مال شما است حضرت علی می فرمایند پسرم شاهد هست اما قاضی می گوید در شریعت مقدس اسلام شهادت فرزند برای پدر قابل قبول نیست اگر شما شاهد دیگری دارید بیاورید اما من نمی توانم با شهادت فرزندتان قضاوت کنم ایشان فرمودند من شاهد دیگری ندارم در حق مسیحی قضاوت می کند وقتی که مسیحی می بیند قاضی در حق او قضاوت می کند در حالی که می داند ضرح مال حضرت علی است در همان جا مسلمان می شود یا وقتی که حضرت عمر در سفری به شام می روند یک شتری دارند که به نوبت در یک مسیر خودشان سوار می شوند و غلامشان پیاده است و در یک مسیر برعکس وقتی که در نزدیک شام می رسند در حالی همه به استقبال ایشان آمده اند عبیدة بن جراح فرمانده لشکر مسلمانان به استقبال حضرت عمر می آید می بیند که حضرت عمر پیاده هستند و غلام سوار هست می گوید یا امیر المونین مردم به استقبال شما آمده اند شایسته است که شما سوار بشوید و غلام پیاده شود حضرت عمر ناراحت می شوند و می فرمایند (اذا کنا اذل قوم فاعزنا الله بالاسلام فمهما نطلب العزة بفرما اعزنا الله اذ لنا الله) ما قبل از اسلام انسانهای ضعیفی بودیم خدا ما را با اسلام عزت داده است اگر ما خواسته باشیم عزت را در غیر اسلام جستجو کنیم خدا ما را ذلیل می کند این چه حرفی است که من نوبت غلام را بگیرم سوار بشوم که مردم از من استقبال بکنند اینها نمونه های بارزی است از حاکم عادل است پیامبر فرمودند جوانی که در عبادت خدا زندگیش را سپری کرده است در روز قیامت در زیر سایه عرش الهی قرار می گیرد جوان ها در حقیقت سرمایه یک جامعه هستند اگر جوانان یک جامعه اصلاح بشوند تمام آن جامعه اصلاح می شوند و امنیت و آرامش در آن جامعه استقرار پیدا می کند جوانان یک جامعه پدر و مادران و فرماندهان و حکام آینده یک جامعه هستند لذا اسلام نسبت به جوانان ارزش قائل شده است.
پیامبر می فرمایند خداوند (ان الله تعالی یعجب من الشباب لیست له صبوة) متعال تعجب می کند از آن جوانی که تمایل به خواهشات نفسانی و هوا و هوس ندارد چقدر از جوانان ما امروز هستند که سرمایه ارزشمند جوانی خودشان را در نشستن پای کامپیوتر و فیلمهای مبتذل و ماهواره و کارهای لهو و لعب سپری می کنند در حالی که جوانی آنچنان سن عزیز و محترمی هست که پیامبر می فرمایند (اغتنم خمسا قبل خمس شبابک قبل هرمک ) پنج چیز را قبل از پنج چیز غنیمت بشمارید جوانی را قبل از پیری یعنی بهترین مرحله عمر یک انسان سن جوانی هست انسان هم می تواند در جوانی خودش را بسازد و هم یک جامعه ای را بسازد پیامبر به پسر عمویشان عباس می فرمایند (یا غلام انی اعلمک کلمات احفظ الله یحفظک احفظ الله تجده مجاهک اذ اسئلت فاسال الله ...) ای نوجوان من می خواهم چند کلمه را به تو بیاموزم تنها این خطاب به ابن عباس نیست یعنی خطاب به ایشان و درس برای همه جوانها پیامبر می فرمایند هر گاه می خواهید سوال بکنید از خدا سوال کنید هر گاه کمکی می طلبی از خدا طلب کن پیامبر به پیش زاده خود عمر بن ابی سلمه می فرمایند می فرمایند آداب غذا خوردن را به ایشان می آموزند که وقت غذا خوردن بسم الله کن با دست راستت بخور و از آن چه که در جلوی تو هست بخور یعنی اینها جوان هایی که پیامبر می فرمایند ای گروه جوانان هر کدام از شما می تواند ازدواج کند باید ازدواج کند چون سن جوانی یک امانت بزرگی است در روز قیامت یکی از سوال های ویژه ای که از هر مسلمان می شود در مورد جوانی اش سوال می شود (لا تزول قدما عبد حتی یسال عن اربع عن عمره فیما افناه و عن شبابه فیما ابلاه و عن ما له من این اکتسبه و فیما انفقه و عن عمله ماذا اعمل به) چهار تا سوال از هر فرد می شود از تمام عمرش سوال می شود تمام اوقات عمر انسان امانت هست یک سوال عمومی هست اما یک سوال ویژه از هر فرد می شود سن جوانی ات را در کجا سپری کردی در کوچه خیابان در عبادت در مسجد در کجا از مالش شوال می شود از کجا بدست آوردی و در کجا خرج کردی و از علم و دانشش سوال می شود به هر حال سن جوانی بزرگترین نعمت الهی است جوانان ما امروز به جایی که از غربی ها الگو بگیرند باید از جوانانی که خدا در قرآن معرفی کرده است الگو بگیرند حضرت ابراهیم جوانی که جوانی اش را در بین بت ها و بت پرستان سپری کرده بود اما از ابتدا تنفر و بغض بت و بت پرستی در قلبش موج می زد تنها در بین قومش و در برابر پدر و قومش بر می خیزد و اولین کلمه ای که به آنها می گوید (ما هذه التماثیل التی انتم لها عاکفون) این بتها و مجسمه ها چیست که شما دارید عبادت می کنید اما منتظر است که این بت ها را از بین ببرد روزی که همه برای جشن از شهر خارج می شوند به سراغ بت ها می رود و همه را می شکند وقتی که مردم بر می گردند می بینند که همه بت ها شکسته شده است بعد می گویند (قالوا سمعنا فتی یذکرهم یقال به ابراهیم ) ما شنیده ایم که یک جوانی از این بت ها بدگویی می کند اسمش ابراهیم است فهمیدند که کار همین جوان هست جوانی اش را در بت شکستن سپری می کند سپس همه تصمیم می گیرند که او را در آتش بسوزانند آتشی فراهم می کننند و او را در آتش می اندازند اما جوانی که جوانی اش را در راه خدا سپری کرده باشد خدا هم درهمه لحظات عمر در کنار او است وقتی که در آتش می اندازند خدا به آتش دستور می دهد (یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم) ای آتش سرد شو نه آن سردی که آسیبی به او برسد و سرما بخورد آتش برای ابراهیم گلستان می شود وقتی که جوان مسلمان پای بند دستورات خدا باشد خدا هم او را حفظ می کند در هر زمان دست به دعا بردارد خدا به فریاد او می رسد دومین جوان اسماعیل است جوانی که به سن جوانی رسیده است و هزاران آرزو دارداما یک مرتبه حضرت ابراهیم به ایشان می گویند (انی اراد فی المنام انی اذبحک فانظر ماذا تری قال یا ابت افعل ما تومر و ستجدنی ان شاء الله من الصابرین) من در خواب دیده ام که تو را قربانی کنم نظر تو چیست آیا تو با این دستور خدا موافق هستی یا خیر جوان چه می گوید ای پدر هر چه به شما دستور داده شده است انجام بدهید من را از صبر کنندگاه خواهی یافت سومین جوانی که بیشتر تمرکز بنده روی آن است حضرت یوسف است جوانی که درس عفت و پاکدامنی را به جوانان ما می آموزد جوانی که می تواند در عفت و پاکدامنی بهترین الگو باشد جوانی مجرد در اوج جوانی در ناز نعمت بزرگ شده است زیباترین زن مصر زلیخا درهای قصر را می بندد و پرده ها را می کشد هیچ مانعی وجود ندارد و هیچ ترسی وجود ندارد و زلیخا او را دعوت می دهد (و قالت هیت لک) قال معاذ الله بیا قرآن نقل می کند اما یوسف در اوج جوانی چه می گوید پناه بر خدا من چنین عملی را انجام نمی دهم زن مصر او را تهدید می کند اگر این کار را نکردی حتما من او را به زندان می اندازم حضرت یوسف می دانند که زن عزیز مصر این قدرت را دارد که او را به زندان بفرستد اما چه می گوید دست به دعا بر می دارد و می گوید (رب السجن احب الی مما یدعوننی الیه) پروردگارا من زندان را بیشتر دوست دارم از این عمل زشت حضرت یوسف زندان را انتخاب می کند به زندان می رود و سالها در زندان می ماند اما عمل منافی عفت را انجام نمی دهد این درسی است برای جوان های جامه ما که درس عفت و پاکدامنی بیاموزند جوانی که تقوا دارد خداوند او را به پیامبری بر می گزینند و چنین مقامی را در دنیا به او می دهد اصحاب کهف تعدادی از جوان ها بودند که به خدا ایمان آوردند و به غار پناه بردند و خدا آنها را یاری کرد یکی از جوان های صحابه ربعی بن عامر که به عنوان فرمانده لشکر مسلمانا ایشان را به دربار رستم می فرستند بعد رستم به ایشان می گوید علت اینکه چشم به مملکت ما دوخته اید چیست می گوید ما قومی بودیم که خداوند متعال ما را از بت پرستی نجات داد و به اسلام دعوت کرد ما آمده ایم شما را به اسلام دعوت کنیم اسامه بن زید جوانی هستند که پیامبر ایشان را به فرماندهی لشکر مسلمانان تعیین می کنندو حضرت ابوبکر وعمر و عثمان هم جز این لشکر هستند جوان ها قدر جوانی خودشان را بدانند و استفاده خوب بکنند و پدر و مادرها در این محیطی که ممکن است آلوده باشد مسئولیت آنها سنگین تر است باید مواظب رفت و آمدهای آنها باشند و آنها را تحت کنترل داشته باشند.
سایت خانواده خوشبخت
BlestFamily .Com
=================
منبع: حوزه علمیه الصدیق بیرجند
|