آيا سوگند به طلاق سوگند به غير خدا نيست؟
الحمدلله،
سوگند خوردن جز به نام الله يا به يکي از اسماء يا صفات او تعالي جايز نيست، و هرکس بغير آن سوگند بخورد او گناهکار است، حتي سوگند به غير خدا شرک (اصغر) است، چنانکه ابوداود از ابن عمر رضي الله عنه از پيامبر صلي الله عليه وسلم روايت کرده که فرمود : «مَنْ حَلَفَ بِغَيْرِ اللَّهِ فَقَدْ أَشْرَكَ» أبو داود (3251).
يعني : «هرکس به غير نام خدا سوگند ياد کند، به راستي که شرک ورزيده است».
و باز ابوداود از ابوهريره رضي الله عنه روايت کرده که گفت : رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود : «لَا تَحْلِفُوا بِآبَائِكُمْ وَلَا بِأُمَّهَاتِكُمْ وَلَا بِالْأَنْدَادِ وَلَا تَحْلِفُوا إِلَّا بِاللَّهِ وَلَا تَحْلِفُوا بِاللَّهِ إِلَّا وَأَنْتُمْ صَادِقُونَ» أبو داود (3248).
يعني : «به پدرانتان و مادرانتان و به بتها (غير خدا) سوگند نخوريد و جز به خدا سوگند نخوريد؛ و به خدا سوگند نخوريد؛ مگر آنکه راست گو باشيد».
اما طلاق؛ در حقيقت جزو سوگند نيست، هرچند از آن به «سوگند به طلاق» نام مي برند، اما در واقع از جنس سوگند نيست، و منظور از «سوگند به طلاق خوردن» يعني : معلق کردن طلاق به چيزي، که هدف از آن براي آنست که شخص مي خواهد نفس خويش را به انجام کاري تشويق کند، يا از انجام کاري بازدارد، يا قصد تکذيب و يا تصديق چيزي را دارد، مثلا مي گويد : طلاق همسرم واقع شود اگر با فلاني سخن گفتم! در اينجا طلاق معلق شده به سخن گفتن با فلاني، در واقع گوينده با اين سخن خود قصد دارد خود را از سخن گفتن با فلاني بازدارد، لذا اين لفظ را بر زبان جاري مي کند تا بقول خويش بر تصميمش پايدار بماند! چون اگر بخواهد خلاف تصميمش عمل کند در معرض طلاق قرار مي گيرد.
و از اين جهت آنرا «سوگند به طلاق» نام مي برند، چون متضمن تشويق يا منع نفس و يا تصديق يا تکذيب چيزي است، از اين نظر آنرا سوگند مي نامند، اما در واقع از جنس سوگند نيست، لذا نمي توان آنرا سوگند بغير خدا دانست، زيرا او نگفته : «به طلاق سوگند که چنين خواهم کرد» اين جايز نيست.
اما اگر بگويد : والله با فلاني سخن نخواهم گفت، اين سوگند است، و اگر خلاف آن عمل کرد بايد کفاره بدهد.
و اگر بگويد : بر من طلاق باشد که با فلاني سخن نخواهم گفت، يا به همسرش بگويد : بر من طلاق باشد اگر به فلان جا بروي، يا بر من طلاق باشد نمي گذارم به مسافرت بروي ..
اينها الفاظ طلاق معلق هستند، و سوگند نام برده مي شوند چون از جهتي حکم سوگند دارد، يعني از جهت منع يا تشويق يا تکذيب يا تصديق چيزي که در سوگند نيز وجود دارد.
و راي صحيح درباره اين نوع طلاق آنست که : اگر گوينده با گفتن اين الفاظ قصد و نيت انفصال زندگي و جدايي از همسرش را داشته، در آنصورت اگر خلاف سخنش عمل کند طلاق روي خواهد داد، ولي اگر گوينده قصد و نيت جدايي نداشته بلکه به قصد منع يا تشويق خود يا همسرش چنين لفظي بر زبان آورده باشد، حکم سوگند دارد و اگر خلاف آن عمل شود طلاقي روي نخواهد داد ولي بايد کفاره سوگند بدهد، و اين راي برگزيده شيخ الاسلام ابن تيميه و ابن قيم و علامه ابن باز نيز مي باشد.
و اين تناقضي با اين گفته ما ندارد که مي گوئيم : سوگند به غير الله جايز نيست، زيرا اين يک چيز و آن چيز ديگري است، سوگند به غير خدا مانند اين الفاظ است که شخصي بگويد : به جناب شيخ قسم! به حيات فلاني قسم! به خاک قبر فلاني قسم، به کعبه قسم، به دينم قسم! و امثال اينها که سوگند به غير الله هستند، اما آن ديگري در واقع طلاق معلق است، و جزو سوگند (در معني حقيقي آن) به غير خدا نيست، ولي از اين معنا که شخص با گفتن آن قصد منع يا تشويق نفس خويش و يا تصديق و تکذيب چيزي را دارد سوگند نام برده شده است. مثلا وقتي مي گويد : بر من طلاق باشد که با فلاني سخن نمي گويم، گويا مي خواهد بگويد : والله با فلاني سخن نمي گويم، لذا از اين جهت که مي خواهد نفس خويش را منع کند که با فلاني سخن بگويد، شبيه سوگند است يعني حکم آنرا دارد نه اينکه از جنس سوگند باشد، و وقتي مي گوئيم حکم سوگند دارد، يعني : اگر خلاف سخنش عمل کرد بايد کفاره سوگند بدهد.
نگاه کنيد به : "فتاوى نور على الدرب" (1/181 – 183) شيخ عبد العزيز بن باز رحمه الله.
والله اعلم
وصلى الله على نبينا محمد وعلى اله وصحبه وسلم
سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
|