حکم جهاد رفتن کسی که مهریه زنش را نداده یا بدهکار باشد
شخصي مي خواهد به جهاد برود او هنوز مهريه کامل همسرش را نداده است ايا رفتن به جهاد بر او واجب است ايا بايد مهر را تمام بدهد يا توافقي؟ بدون پرداخت مهر اگر برود وشهيد شود حکم چيست؟
الحمدلله،
اگر جهاد بر مسلمانان فرض عين گردد، در اينحالت ندادن مهريه موجب نمي شود که مرد از رفتن به جهاد عذر بياورد، و اگر به کسي بدهکار باشد لازم نيست از طلبکارش براي رفتن به جهاد اجازه بگيرد.
اما اگر جهاد کفايي باشد؛ چنانچه به کسي بدهکار باشد – که مهريه زن هم نوعي از بدهي بر دوش مرد است – در اين حالت براي او جايز نيست که به جهاد برود تا آنکه بدهيش (يا مهريه اش) را به طلبکار بدهد، و يا از او اجازه رفتن به جهاد بگيرد و يا بنوعي با هم توافق کنند. اگر طلبکار به بدهکار اجازه نداد نبايد براي جهاد برود مگر آنکه مال و ثروتي و يا ضامني يا رهني را براي طلبکار بجا بگذارد، که در اينحالت کسب اجازه از طلبکار براي رفتن به جهاد لازم نيست.
درباره اينکه جهاد چه موقع فرض کفايي است و چه وقت فرض عين، به فتواي (3271) مراجعه کنيد.
امام ابن قدامه در کتاب "المغني" (13/28) گفته : «هرکس بدهکار باشد و چه وقت اداي بدهيش فرا رسيده يا مانده باشد، براي او جايز نيست که جز با کسب اجازه از طلبکارش براي جهاد بيرون رود مگر آنکه مقدار مالي که بدهکار است را (براي طلبکار) بجا بگذارد، و يا کفيل و ضامني را بگذارد و يا رهني را جهت توثيق طلبکار بجا بگذارد، و اين راي امام شافعي است..
و دليل اين حکم آنست چون مردي خدمت رسول خدا صلي الله عليه وسلم رسيد و گفت : « يَا رَسُولَ اللَّهِ! إنْ قُتِلْت فِي سَبِيلِ اللَّهِ صَابِرًا مُحْتَسِبًا تُكَفَّرُ عَنِّي خَطَايَايَ؟ قَالَ : نَعَمْ ، إلَّا الدَّيْنَ ، فَإِنَّ جِبْرِيلَ قَالَ لِي ذَلِكَ» روايت مسلم. يعني: «اي رسول خدا! اگر من باصبر و براي کسب ثواب در راه خدا کشته شوم، آيا گناهانم را پاک مي گرداند، پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمودند : آري، مگر آنکه قرضي بر گردن داشته باشي، و اين را جبرئيل به من گفت».
و چونکه کسي که به جهاد مي رود قصد شهادت را دارد و با شهادت جانش را از دست مي دهد، و با از دست دادن جانش حق (مردم) هم از بين مي رود.
اما اگر جهاد فرض عين گردد، در اينحالت لازم نيست از طلبکارش اجازه رفتن بگيرد، زيرا در اينحالت فرضيت جهاد عيني است و شامل حال او نيز مي شود، و انجام اين فريضه بر آنچه بر ذمه دارد مقدم تر است، ..
و اگر بدهيش را بجا بگذارد يا کفيل و ضامني براي او بگذارد مي تواند بدون کسب اجازه به جهاد رود، زيرا عبدالله بن حرام پدر جابر ابن عبدالله به جنگ احد رفت درحاليکه بدهي زيادي برگردن داشت و در آنجا هم شهيد شد، و پسرش بدهي او را به طلبکارانش داد، و پيامبر صلي الله عليه وسلم وي را بخاطر آن سرزنش نکرد، و فعل (عبدالله) را انکار ننمود و بلکه وي را مدح مي کرد و مي فرمود : «مَا زَالَتْ الْمَلائِكَةُ تُظِلُّهُ بِأَجْنِحَتِهَا حَتَّى رَفَعْتُمُوهُ» بخاري (1244). يعني : «همچنان فرشتگان او را زير سايه بالهاي خود گرفته بودند تا زماني كه شما او را از اينجا، بلند كرديد»».
و در کتاب "دائرة المعارف فقهي" آمده: « وَأَمَّا إذَا تَعَيَّنَ الْجِهَادُ فَلا خِلَافَ بَيْنَ الْفُقَهَاءِ فِي أَنَّهُ لا إذْنَ لِغَرِيمِهِ» الموسوعة الفقهية (16/135).
يعني: «ولي اگر جهاد فرض عين باشد هيچ اختلافي مابين فقهاء وجود ندارد که براي رفتن به جهاد نياز به کسب اجازه از طلبکارش را ندارد».
سوال: اگر فرد بدهکار مقدار مالي داشته باشد ولي کفايت اداي بدهيش را نکند، آيا ابتدا به جهاد برود يا بدهيش را اداء کند؟
جواب چنين است:
- اگر جهاد فرض کفايي باشد، پرداخت بدهي مقدم تر از رفتن به جهاد است.
- اگر جهاد فرض عين باشد، دو حالت پيش مي آيد:
1- اگر دشمن اقدام به محاصره مسلمانان کرده و نزديک شده اند، در اينحالت جهاد مقدم است.
2- اگر عيني شدن جهاد بخاطر طلب امام مسلمين باشد – و دشمن اقدام به محاصره نکرده باشد – در اينحالت پرداخت بدهي مقدم است. نگاه کنيد به : "الاختيارات" (ص 308).
با توجه به اين توضيحات : اگر مردي هنوز مهريه همسرش را کامل پرداخت نکرده، چنانچه جهاد بر او فرض عين شده باشد، ضرورتي ندارد که اجازه بگيرد يا قبل از رفتن مهريه اش را بپردازد، بلکه به جهاد برود، و اگر احيانا شهيد شد، مهريه زن را از ميراث او مي دهند.
و اگر جهاد بر او فرض عين نشده باشد؛ در اينحالت يا مهريه اش را کامل بدهد و بعد برود، و يا مالي را به اندازه مهريه همسرش براي او بجا بگذارد، و يا شخصي را ضامن پرداخت مهريه قرار دهد، يا وسيله اي را بعنوان وثيقه و رهن نزد همسرش بگذارد، و يا با هم بر سر مهريه توافق کنند، در اين حالت مي تواند به جهاد برود.
اما اگر کسي بدون کسب اجازه يا گذاشتن مالي يا وثيقه اي به جهاد برود و سپس کشته شود، و حق طلبکارش برجاي بماند، در اينحالت بر نزديکان او واجب است که از اموال و ميراث بجاي مانده اش بدهي او را صاف کنند و فرقي ندارد چه مهريه زنش باشد يا طلب ديگران، و اگر ميراثي برجاي نگذاشته بود، شخصي از اطرافيانش بدهي او را قضاء کند.
از جابر رضي الله عنه روايت شده که : «اَنَّ أَبَاهُ اسْتُشْهِدَ يَوْمَ أُحُدٍ وَتَرَكَ سِتَّ بَنَاتٍ وَتَرَكَ عَلَيْهِ دَيْنًا، فَلَمَّا حَضَرَ جِدَادُ النَّخْلِ أَتَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّ وَالِدِي اسْتُشْهِدَ يَوْمَ أُحُدٍ، وَتَرَكَ عَلَيْهِ دَيْنًا كَثِيرًا، وَإِنِّي أُحِبُّ أَنْ يَرَاكَ الغُرَمَاءُ، قَالَ: «اذْهَبْ فَبَيْدِرْ كُلَّ تَمْرٍ عَلَى نَاحِيَتِهِ» ، فَفَعَلْتُ ثُمَّ دَعَوْتُهُ، فَلَمَّا نَظَرُوا إِلَيْهِ أُغْرُوا بِي تِلْكَ السَّاعَةَ، فَلَمَّا رَأَى مَا يَصْنَعُونَ أَطَافَ حَوْلَ أَعْظَمِهَا بَيْدَرًا ثَلاَثَ مَرَّاتٍ، ثُمَّ جَلَسَ عَلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: «ادْعُ أَصْحَابَكَ» ، فَمَا زَالَ يَكِيلُ لَهُمْ حَتَّى أَدَّى اللَّهُ أَمَانَةَ وَالِدِي، وَأَنَا وَاللَّهِ رَاضٍ أَنْ يُؤَدِّيَ اللَّهُ أَمَانَةَ وَالِدِي، وَلاَ أَرْجِعَ إِلَى أَخَوَاتِي بِتَمْرَةٍ، فَسَلِمَ وَاللَّهِ البَيَادِرُ كُلُّهَا حَتَّى أَنِّي أَنْظُرُ إِلَى البَيْدَرِ الَّذِي عَلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، كَأَنَّهُ لَمْ يَنْقُصْ تَمْرَةً وَاحِدَةً..» بخاري (2781).
يعني : پدرح در غزوه احد شهيد شد و شش دختر از او بجا ماند و مقدار زيادي خرما نيز بدهكار بود. طلبكاران براي باز پس گرفتن حق خود اصرار ورزيدند. هنگامي كه فصل جمع آوري خرما فرا رسيد، نزد رسول الله صلي الله عليه وسلم رفتم و عرض كردم: اي پيامبر خدا! شما كه ميدانيد پدرم در غزوه احد شهيد شده و بدهكار است. دوست دارم طلبكارانش با شما ملاقات نمايند. رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمود: برو و انواع خرماها را جداگانه جمع كن. جابر ميگويد: من نيز مطابق دستور، آنها را جمع آوري كردم. سپس رسول الله صلي الله عليه وسلم را دعوت نمودم. پيامبر صلي الله عليه وسلم صبح روز بعد آمد. هنگامي كه طلبكاران، رسول الله صلي الله عليه وسلم را ديدند، احساس چيرگي نمودند (يقين نمودند كه حقشان به آنها خواهد رسيد). وقتي كه رسول الله صلي الله عليه وسلم عكس العمل طلبكاران را ديد، سه بار اطراف بزرگترين خرمن خرما دور زد و دعاي بركت نمود. سپس كنار آن نشست و فرمود: طلبكاران را بگو تا بيايند، رسول الله صلي الله عليه وسلم همچنان خرما كيل مي كرد و به آنها مي داد تا اينكه تمام بدهي هاي پدرم را پرداخت نمود. من فقط راضي بودم كه بدهي هاي پدرم ادا شود و چيزي براي خواهرانم باقي نماند. بخدا سوگند كه همه خرمن هاي خرما همچنان باقي ماندند. حتي من به خرمني كه رسول الله صلي الله عليه وسلم در كنار آن نشسته بود و از آن به طلبكاران داده بود، نگاه كردم گويا يك دانه خرما از آن كم نشده بود..
والله اعلم
وصلى الله على نبينا محمد وعلى اله وصحبه وسلم
سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
|