چه بسیار بودند دختران مومنی که اسیر موجِ جریان غالب جامعه شدند و کم کم در مورد حجاب خود سهلانگاری کردند و به آنچه مفسدان برای او در نظر گرفته بودند راضی شدند...
لباسهایی که شاید طراحی گمراهان و کافران بود... یا به اصطلاح حجابهایی که توسط آنان طراحی شده بود...
چطور راضی میشوی عروسکی در دست آنان باشی که هر لباسی بخواهند به تنت کنند؟!
بیشتر به اصطلاح حجابهایی که میپوشند خود نیاز به حجابی دیگر دارد تا آن را بپوشاند! چرا که خداوند حجاب را برای آن مشروع گرداند که زینت زنان را از نگاه مردان بپوشاند، اما حجابی که خود زینت باشد به چه دردی میخورد؟!
و رسول خدا ـ صلی الله علیه وسلم ـ میفرماید: «دو گروه از اهل آتشند که آنان را ندیدهام... مردانی که شلاقهایی مانند دم گاوان در دست دارند و مردم را با آن میزنند... و زنانی پوشیده اما لخت... که به مردان میل دارند و مردان به آنان... سرهایشان مانند کوهان شتران کج است... نه وارد بهشت میشوند و نه بوی آن را خواهند یافت... در حالی که بوی بهشت از مسافت چنان و چنان به مشام میرسد»...
آیا میدانستی که با این خودنمایی و بیحجابی در واقع به وسیلهای از وسایل شیطان تبدیل خواهی شد؟ آیا راضی میشوی که عاملی برای افتادن یک مسلمان در گناه شوی؟
آیا میدانی اگر لباس نامناسبی پوشیدی و دختری دیگر آن لباس را بر تن تو دید و همانند آن را پوشید، تو نیز تا قیامت در گناه او و کسانی که از او تقلید کنند شریک خواهی بود؟
آیا خوشحال خواهی شد که الگویی در بدی باشی؟
* * *
اگر از زنانی که چنین لباسهایی را میپوشند بپرسی چرا چنین چیزی را میپوشی، خواهند گفت: چون زیباتر است... اگر چنین گفت به او بگو: برای چه کسی خود را زیبا کردهای؟! برای چه کسی؟ برای یک خواستگار محترم... یا همسری پاکدامن؟
هرگز... خود را برای پستترین مردان زیبا میکنند... کسانی که توجهی به مراقبت خداوند ندارند... برای مردانی که شرف و عفت و کرامت زنان برایشان هیچ اهمیتی ندارد... مردانی که تنها در پی شهوت خود و لذت نگاه به زنان هستند... و هرگاه زنی را به دست آوردند و او را «مصرف» کردند دورش میاندازند و در پی شکاری دیگر میافتند...
* * *
آیا تا به حال به این فکر کردهای که چرا خداوند تو را به حجاب امر نموده؟ چرا خطاب به تو فرموده:
(وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّ ۖ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ) نور 31.
«... و باید روسریهای خود را بر سینههایشان فرو اندازند و زینت خود را آشکار نسازند...»
چرا خداوند تو را به پوشاند زینت امر نموده؟ چرا دستورت داده چهره - بسیاری از علما پوشاندن چهره را برای زنان واجب دانستهاند و شیخ بر این رای است. (مترجم)- و موها و بقیهی بدن خود را بپوشانی؟
چرا خداوند تو را چنین امری نموده؟ آیا با تو دشمن است؟ آیا میخواهد از تو انتقام بگیرد؟ هرگز... او از بندگانش بینیاز است و ذرهای در حق آنان ستم نمیورزد...
اما این سنت خداوند و شریعت اوست... این سخن اوست که تغییر نمیپذیرد و عوض نمیشود...
او احکامی را برای مردان قرار داده و احکامی را برای زنان... و ممکن نیست دنیا به راه درست برود مگر با طاعت او...
زنان نیکوکار تسلیم امر پروردگار خود هستند...
نگاهی به این روایت امام مسلم بینداز... روزی زنی نزد مادر مومنان، عائشه ـ رضی الله عنها ـ آمد و پرسید: چرا زنی که در عادت ماهیانه بوده روزه را قضا میکند اما نماز را قضا نمیکند؟
عائشه ـ رضی الله عنها ـ از پرسش او تعجب کرد و گفت: مگر حَروری هستی؟ یعنی از خوارجی؟
گفت: نه حَروری نیستم... فقط سوالی برایم پیش آمده...
عائشه گفت: در دوران رسول خدا ـ صلی الله علیه وسلم ـ دچار عادت ماهیانه میشدیم... به ما دستور دادند که روزه را قضا کنیم و دستور ندادند که نماز را قضا نماییم...
آری... تسلیم کامل در برابر دستور الله:
(إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّـهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۚ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿٥١﴾ وَمَنْ يُطِعِ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّـهَ وَيَتَّقْهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ) نور 51 – 52.
«همانا سخن مومنان هنگامی که به سوی الله و پیامبرش فرا خوانده شوند که میانشان داوری کند این است که میگویند: شنیدیم و اطاعت نمودیم و آنانند که رستگارند (۵۱) و هر کس الله و پیامبرش را اطاعت نماید و از الله پروا دارد و تقوای او را پیشه سازد همانانند که رستگارند»...
آری... رستگاران کسانیاند که تسلیم امر خداوند شوند...
* * *
اما دیگران همهی تلاش خود را خواهند کرد که حجاب تو را از سرت بردارند...
آنان برای رسیدن به این هدف به هر دری میزنند... اموال خود را هزینه میکنند... وقت میگذارند... تلاش میکنند... مجلهای نامناسب... مقالهای دروغین... برنامهای که در مورد حجاب شک میاندازد...
همهشان سعی دارند فحشاء را در میان مومنان گسترش دهند...
میخواهند از دیدن زینت تو در بازارها لذت برند... با دیدن رقص تو بر روی صحنهها... با لذت بردن از بدن تو... میخواهند در هواپیماها به آنها خدمت کنی... آنان در پی «حقوق» خود هستند نه حقوق تو...
کارشان عجیب است... هیچ حقی از حقوق زنان را نشناختهاند مگر حق خودنمایی و برداشتن حجاب؟ حق سفر زنان بدون محرم؟ حق کار کردن همراه با مردان؟ حق آمدن در جلو دوربینها؟ و دیگر حماقتهایی که نام آن را «حق» گذاشتهاند...
هیچگاه آنان را ندیدیم که حقوق بیوهها و زنانِ از کار افتاده را دنبال کنند... یا فرزندان را به حقوق مادران آشنا کنند...
تنها خواهان فسادند... تظاهر میکنند که خواهان پیشرفت جامعه هستند... این روش منافقان است، چرا که نوههای عبدالله بن ابی بن سلول، رئیس منافقان در دوران پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ هستند...
ندیدی که همین شخص مادرمان عائشه ـ رضی الله عنها ـ را متهم به فحشا نمود و خبری دروغین را میان مردم پخش کرد و به تکرار آن پرداخت؟ او در حقیقت استاد رذیلت و روشن کنندهی آتش آن بود...
نخواندهای که وی کنیزکان زیبا را میخرید و آنان را به زنا امر میکرد تا از این طریق ثروتی به دست آورد؟ تا آنکه خداوند در کتاب خود او را رسوا نمود و فرمود:
(وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا) نور 33.
«و کنیزان خود را در صورتی که تمایل به پاکدامنی دارند برای اینکه متاع دنیا را بجویید به زنا وادار نکنید »...
آنان همیشه میگویند: چادر باعث میشود محدود شوی... لباس بلند باعث میشود راحت نباشی... اگر شلوار بپوشی راحتتر خواهی بود...
قومی هستند که شیفتهی تمدن غرب شدهاند و به گمان خود راه رسیدن به آن تمدن، برداشتن حجاب است...
یک گذار در یکی از شهرهای غرب و شرق کافی است تا حقیقت را دریابیم... برخی از زنان در فرودگاهها وسایل مسافران را حمل میکنند... برخی نظافتچی هستند... و برخی در شرکتها دستشوییها را پاک میکنند...
اما اگر زیبا بود میتواند در یک کاباره یا بار کار کند... مردی مست بر سرش داد میزند و دیگری اسیر مردی بدکار است و سومی سرمایهی فلانی است که از بدنش کسب درآمد میکند... و هر گاه نیاز خود را از وی به دست آوردند به چهرهاش سیلی میزنند...
و وقتی پیر شد او را به خانهی سالمندان که بیشتر به زندان یا بهتر بگویم به قبرستان، شبیه است میاندازند...
این است آزادی مورد نظر آنان...
به خدا سوگند اگر ما برای زنان مسلمان فیلیپین یا کشمیر غصه میخوریم، زنان غیر مسلمان کسی را ندارند که برایشان اندوهگین شود...
* * *
یکی از پزشکان میگوید: در بریتانیا درس میخواندم... همسایهی ما پیرزنی بود که بیش از هفتاد سال داشت... هر کس او را میدید دلش برایش میسوخت... چون تنها در خانهی خود زندگی میکرد... می رفت و میآمد اما همسر یا فرزندی نداشت که او را کمک کند...
خودش برای خود غذا میپخت و خودش لباسهایش را میشست...
خانهاش گویی قبرستان بود... نه کسی جز او در آن زندگی میکرد و نه کسی به دیدارش میرفت...
یک روز همسرم او را به خانهی ما دعوت کرد... همسرم به او گفت که اسلام مرد را مسئول همسرش میداند... مرد برای همسرش زحمتش میکشد و وظیفه دارد همه نیازهایش را فراهم کند... اگر بیمار شد وظیفه دارد مداوایش کند و اگر دچار ناراحتی شد باید او را کمک کند...
زن نیز بدون هیچ زحمتی در خانهی خود مینشیند... خرجی و همهی نیازهایش بر عهدهی مرد است و بلکه مرد وظیفه دارد از او و آبرویش محافظ کند... و هر کدام از فرزندانش به او بیاحترامی کردند توسط مردم طرد میشود تا آنکه به مادرش احترام بگذارد...
و اگر شوهری نداشت بر پدر و برادرانش واجب میشود که خدمت او را بکنند...
آن پیرزن با تعجب به حرفهای همسرم گوش میداد و اشکهای خود را پاک میکرد و میگفت فرزندان و نوههایش را سالها است که ندیده و هیچیک از آنان به دیدار او نمیآیند و حتی نمیداند الان کجایند!
شاید آن پیرزن بمیرد و دفن شود ـ یا سوزانده شود ـ و آنان خبردار هم نشوند! چرا که نزد آنان هیچ ارزشی ندارد...
وقتی حرفهای همسرم به پایان رسید کمی ساکت ماند و گفت: راستش زنان در کشور شما ملکهاند... ملکه...
آری به خدا سوگند... خواهر گرامی من تو برای ما ملکهای...
ملکهای که شاید به خاطرش خونها ریخته شود و چه بسا جنگها که برای یک زن به راه افتاده است و هر کس در راه تو که ناموس او هستی کشته شود شهید است... به خاطر تو جانها بیارزش میشود و به خاطر تو مالها خرج میشود...
* * *
چون تو ملکهای مردان وظیفه دارند از تو محافظت کنند...
شاید مردی در مورد همسرش حساس باشد و یا او را امر و نهی کند، ولی همهی اینها برای این است که خوبی او را میخواهد...
برای عمر بن الخطاب از مصر مسک و عنبر آورده بودند تا آن را بفروشد و پولِ آن را در بیت المال بگذارد...
عمر ـ رضی الله عنه ـ گفت: دوست داشتم زنی که میتواند به خوبی وزن کند اینجا بود و این عطر را وزن میکرد و میفروخت و آن را در بیت المال میگذاشت... همسرش گفت: من این کار را میکنم ای امیر مومنان...
عمر ـ رضی الله عنه ـ گفت: باشد...
زنان به نزد او میآمدند و وی عنبر را با دست خود تکه تکه میکرد و وزن میکرد و به آنان میفروخت و دستش را که به عنبر آغشته بود به چادر خود میکشید...
شب، هنگامی که عمر به خانه بازگشت، همسرش پول فروش عنبرها را به او داد... هنگامی که عمر به او نزدیک شد بوی عطر به مشامش خورد... به همسرش گفت: تو هم از این عطرها خریدهای؟
گفت: نه...
عمر گفت: پس این بوی چیست؟
همسرش گفت: کمی از آن بر دستم باقی میماند و من با چادرم آن را پاک میکردم...
عمر گفت: سبحان الله! زنان با پول خود عطر میخرند و تو از مال مسلمانان خود را خوشبو میکنی؟
سپس چادر او را گرفت و به سوی ظرف آبی که از سقف آویزان بود رفت و بر آن چادر آب ریخت و آن را شست و بویید... اما هنوز اثر عطر بر آن بود... پس بر خاک آب ریخت و سپس با گل آن چادر را آنچنان شست که بوی عطرِ آن رفت... سپس آن را با آب شست و به همسرش داد!
او از حساب دقیق و عذاب آخرت میترسید و خداوند متعال میفرماید:
(ا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّـهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ) تحریم 6.
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، خود و خانوادهی خود را از آتشی حفظ کنید که سوختِ آن مردم و سنگهاست و بر آن فرشتگانی خشن [و] سختگیر گمارده شدهاند که از الله در دستوری که به آنان داده سرپیچی نمیکنند و آنچه را که مامور آن هستند انجام میدهند»...
جامعه بر دو بخش است: بخش درونی و بخش بیرونی... مرد مسئول بخش بیرونی جامعه است... کار میکند و درآمد کسب میکند و خانه میسازد و بیماران را معالجه میکند و گرسنگان را غذا میدهد و میخرد و میفروشد...
زن نیز فرزندان را تربیت می کند و به نیازهای خانه میپردازد...
مخلوط کردن این دو محیط صحیح نیست چرا که هر یک در مجالی که دارند متخصص هستند... بیهقی در شعب الایمان روایت کرده که اسماء دختر یزید به نزد رسول خدا ـ صلی الله علیه وسلم ـ آمد در حالی که ایشان میان یاران خود نشسته بود، پس خطاب به ایشان فرمود: پدر و مادرم فدای شما... من فرستادهی زنان به نزد شما هستم و بدان که هر زنی چه در شرق و چه در غرب... چه از آمدن من به نزد شما باخبر باشد چه بیخبر بر رای و نظر من است...
خداوند شما را به حق به سوی مردان و زنان فرستاده است و ما نیز به شما و به خدایی که شما را فرستاد ایمان آوردیم... ما زنان خانهنشین هستیم و شما شهوت خود را از ما میخواهید و برایتان فرزند میآوریم... و شما مردان با نمازهای جمعه و جماعت و عیادت بیماران و حاضر شدن در تشییع جنازهها و حج پی در پی و بهتر از همهی اینها، جهاد در راه خدا بر ما برتری یافتهاید...
و هر گاه مردی از شما برای حج یا عمره یا جهاد خارج میشود ما از اموال شما محافظت میکنیم و لباسهایتان را میدوزیم و فرزندانتان را تربیت میکنیم... آیا ما نیز با شما در اجری که میبرید شریک هستیم ای رسول خدا؟
در این هنگام رسول خدا ـ صلی الله علیه وسلم ـ رو به سوی اصحاب خود نمود و گفت: آیا تا حالی شنیدهاید زنی بهتر از او در امر دین خود پرسش کند؟
گفتند: نه...
سپس رو به وی کرد و گفت: «به نزد زنانی که پشت سرت بودند برو و بگو: اینکه هر یک از شما با همسرش نیکویی کند و در پی خشنودی او باشد و موافقت او را بجوید معادل همهی اینها [که گفتی] است»...
و آن زن در حالی که از شادی لا اله الا الله و الله اکبر میگفت بازگشت!
آری هر کس در مجال خود... پادشاهی زن خانهی اوست... او شهبانوی خانهی خود است و همسرش پادشاه آن و فرزندان، رعیت آنان... هر چند ممکن است در صورتِ نیاز، این قاعده زیر پا نهاده شود...
ادامه دارد....
|