طلاق و ارکان آن
بسم الله الرحمن الرحیم
دانستيم که اسلام تا چه اندازه به خانواده اهميت داده و چقدر بر سلامت و پايداري
زندگي مشترک حريص است. همچنين متوجه شديم که اسلام چه راهکارهاي مناسبي را براي حل
اختلافات خانوادگي که از جانب زوجين يا يکي از آنها بروز ميکند ارائه داده است.
اما گاهي به خاطر بزرگ شدن اختلاف و شدت گرفتن دشمني، اين راهحلها چارهساز نيست
و بايد راه حل قويتري بکار گرفته شود و آن طلاق است، با تأمل در احکام طلاق
درمييابيم که اسلام تا چه حد به بنياد خانواده و بقاي زندگي مشترک اهميت ميدهد؛ و
در جائيکه اسلام طلاق را مباح کرد، آنرا محدود به يک بار نکرده است طوريکه با يک
طلاق پيوند ميان آنها تا ابد قطع شود بلکه آنرا مباح کرده و دستور داده که در سه
مرحله داده شود :
)الطَّلاَقُ
مَرَّتَانِ فَإمسَاکٌ بِمَعرُوفٍ أَو تَسرِيحٌ بِإحسَانٍ(
(بقره : 229)
«طلاق دو مرتبه است نگهداري به گونه شايسته يا رها کردن با نيکي (بدور از ظلم و
جور)».
هرگاه مرد، زن را يک يا دو مرتبه طلاق داد حق ندارد که تا پايان عده، او را از خانه
بيرون کند، و زن هم حق خروج از آن را ندارد تا شايد در اين مدت خشم و غضبي که زمينه
طلاق را فراهم کرده از بين برود و وضعيت به حالت عادي قبل از طلاق برگردد. و اين
چيزي است که خداوند در اين آيه بيان کرده است :
)يَا
أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمْ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ
وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ لاَتُخْرِجُوهُنَّ مِنْ
بُيُوتِهِنَّ وَ لاَيَخْرُجْنَ إِلاَّ أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَة وَ
تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ
لاَتَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِکَ أَمْراً(
(طلاق : 1)
«اي پيامبر وقتي که خواستيد زنان را طلاق دهيد، آنان را در وقت فرارسيدن عده (يعني
آغاز پاک شدن زن از عادت ماهيانهاي که شوهرش در آن با او نزديکي نکرده باشد) طلاق
دهيد، و حساب عده را نگه داريد، و از خدا که پروردگار شما است، بترسيد و پرهيزگاري
کنيد، و زنان را ازخانههايشان بيرون نکنيد و زنان هم (تا پايان عده) بيرون نروند.
مگر اينکه زنان کار زشت و آشکاري انجام دهند، اينها قوانين و مقررات الهي است و هر
کس از قوانين و مقررات الهي پا فراتر نهد و تجاوز کند، به خويشتن ستم ميکند. تو
نميداني چه بسا خداوند بعد از اين حادثه وضع تازهاي پيش آورد».
يعني شايد مرد از طلاق دادن همسرش پشيمان شود و خداوند متعال هم قلب او را به
بازگرداندن همسرش متمايل سازد و در نتيجه اين کار سادهتر و آسانتر صورت گيرد.
1- تعريف طلاق: طلاق بمعنى گسستن پيوند نكاح بوسيله الفاظ صريح، مانند: تو
طلاق هستى يا بوسيله الفاظ كنايه توأم با نيت طلاق، مانند: برو به خانه پدر و
مادرت.
2- حكم طلاق: طلاق بمنظور جلوگيرى از ضرر طرفين يا يكى مباح
شده است. خداوند مىفرمايد: « الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ
تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ » (البقرة: 229).
«طلاق (رجعى) دو مرتبه است و بعد از آن يا بخوبى (بدون قصد ضرر) با هم زندگى كنند
يا اينكه به خوبى از هم جدا شوند». و مىفرمايد: « أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا
طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ
»(الطلاق: 1). «اى پيامبر، چون بخواهيد زنان را طلاق دهيد، آنان را از هنگامى كه
عدّه آنان آغاز تواند شد طلاق دهيد و عده را بشماريد».
اگر ضررى كه متوجه زوجين است، بدون طلاق برطرف نمىشود، طلاق دادن
واجب مىگردد، همانطور كه اگر طلاق منجر به ضرر زوجين يا يكى از آنان بشود، حرام
است. دليل واجب شدن طلاق در صورت اول، روايتى است كه رسول اكرم صلی الله علیه وسلم
خطاب به شخصى كه از بدزبانى و بدرفتارى همسرش شاكى بود، فرمود: «طَلِّقْهَا»
«او را طلاق بده». (ابوداود). دليل حرام بودن طلاق در صورت دوم، حديث رسولاللّه
صلی الله علیه وسلم است كه مىفرمايد: «أَيَّمَا امْرَأَةٍ سَأَلَتْ زَوْجَهَا
الطَّلَاقَ فِى غَيْرِ بَأْسٍ حَرَامٌ عَلَيْها رَائِحَةُ الْجَنَّةِ» (اصحاب
السنن). «هر زنى كه بدون عذر و مشكل شرعى خواستار طلاق از شوهر خويش شود، بهشت بر
وى حرام مىگردد».
3- اركان طلاق:
طلاق سه ركن دارد:
1- اختيار طلاق بدست شوهر مكلف است. بنابراين غير شوهر حق طلاق را
ندارد. رسولاللّه مىفرمايد: «إِنَّمَا الطَّلاَقُ لِمَنْ أَخَذَ بِالسَّاقِ»
(ابن ماجه و دار قطنى. معلول است ولى بدليل كثرت طرق بدان عمل مىشود). «حق
طلاق دادن با كسى است كه ساق پاى زن را مىگيرد». مسلم است كه جز شوهر كسى ديگر حق
گرفتن پاى زن را ندارد. هم چنين طلاق شوهر، غيرعاقل، نابالغ، و مجبور معتبر نيست.
رسولاللّه مىفرمايد: «رُفِعَ الْقَلَمُ عَنْ ثَلاَثٍ عَنِ النَّائِمِ حَتَّى
يَسْتَيْقِظَ وَعَنِ الصَّبِىِّ حَتَّى يَحْتَلِمَ وَعَنِ الْمَجْنُونِ حَتَّى
يَعْقِلَ» (احمد و حاكم). (در مباحث گذشته ترجمه شده است) و مىفرمايد:
«رُفِعَ عَنْ أُمَّتِى الْخَطَأُ وَالنِّسْيانُ وَمَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْهِ»
«امت من در صورت خطا، فراموشى و در امورى كه مجبور به انجام آنها شود، پاسخگو
نيست». (طبراني).
2- وجود زوجه كه در قيد نكاح شوهر باشد: يعنى نكاح برجاى خود باشد،
يا بصورت معتده طلاق رجعى يا معتده طلاق باين با بينونه صغرى باشد، بنابراين طلاق
زنى كه منكوحه شخص طلاق دهنده نيست يا زنى كه بائن به طلاق ثلاثه يا فسخ يا به طلاق
قبل از دخول است، واقع نمىشود. چون در تمام اين موارد، طلاق در محل خود نبوده است.
لذا طلاق دهنده عمل لغوى را انجام داده است. رسولاللّه صلی الله علیه وسلم در اين
خصوص مىفرمايد: «لَا نَذْرَ لِابْنِ آدَمَ فِيمَا لَا يَمْلِكُ، وَلَا عِتْقَ
لَهُ فِيمَا لَا يَمْلِكُ، وَلَا طَلَاقَ لَهُ فِيمَا لَا يَمْلِكُ» (ترمذي
وحسنه). «و نذر در چيزى كه انسان ناذر مالك آن نيست و آزاد كردن غلام و كنيزى كه
در ملك نيست و طلاق دادن زنى كه در ملك نكاح شوهر نيست، اعتبارى ندارد».
3- لفظ و كلمهاى كه بصورت صريح يا كنايه دال بر طلاق باشد.
بنابراين نيت طلاق بدون تلفظ كلمه صريح يا كنايه اعتبارى ندارد و با نيت محض بدون
تلفظ زن طلاق نمىشود. در حديث آمده است: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى تَجَاوَزَ
لأُمَّتِى عَمَّا حَدَّثَتْ بِهِ أَنْفُسَهَا مَا لَمْ يَتَكَلَّمُوا بِهِ أَوْ
يَعْمَلُوا» (متفق عليه). «خداوند از قصد و نيت امت من درگذر كرده است، مادام
كه بدان تلفظ ننموده يا آن را عملى نساخته است».
وصلی الله وسلم علی نبینا محمد وعلی آله وصحبه أجمعین.
|